نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای علوم سیاسی، گرایش اندیشه سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

این مقاله بر آن‌ است تا نسبت میان «آرمان» و «واقعیت» را در اندیشة زرتشت، مانی و مزدک مورد واکاوی قرار دهد. اندیشه ‌های زرتشت مبنای شکل‌گیری دولت ساسانی و حرکت تأسیسی اردشیر بابکان بود. مانی و مزدک که در دورة ساسانیان ظهور می ‌کنند، در تقابل با ساسانیان قرار گرفته و با ‌وجود همکاری قباد با مزدک و شاپور دوم با مانی، به‌ دلیل عدم هماهنگی میان آرمان و واقعیت در اندیشه مانی و مزدک، این دو اندیشه به‌ حاشیه رانده شده و شکست ‌خورند. در حالی‌که، هم‌وندی ارگانیگ میان «اسطوره و قدرت» و «آرمان و واقعیّت» در اندیشة زرتشت وجود داشت؛ امری که موجب باقی ‌ماندن اندیشه زرتشتی‌ به‌عنوان گفتمان غالب آن روز شد. مانی و مزدک، نه تنها با حاکمیت ساسانی ناهماهنگ بودند، بلکه از آن، با ساخت ارزشی و فرهنگی ایران آن‌روز سازگاری نداشتند و نتوانستند در ایران پایایی و مانایی قوام‌ بخشی داشته باشند. بدین ‌سان پرسش اصلی این نوشته آن است که چه نسبتی میان آرمان و واقعیت در گفتمان ‌های زرتشتی‌، مانوی و مزدکی وجود دارد. فرضیه آن است که رابطة آرمان و واقعیت در گفتمان زرتشتی، رابطه‌ ای هم‌ساز و از آن سو در گفتمان مانوی و مزدکی رابطه‌ای ناهم‌ساز است. برای آزمون این فرضیه که به روش توصیفی-تاریخی انجام می‌شود، ابتدا بحثی نظری دربارة آرمان و واقعیت صورت خواهد گرفت. آنگاه شرایط امکان ظهور آرمان یا اسطوره را در سه مکتب فکری فوق ‌الذکر بررسی خواهیم کرد و در نهایت نسبت این مفاهیم دوگانه-آرمان و واقعیت- را در مکاتب مذکور مورد سنجش قرار خواهیم داد.

کلیدواژه‌ها