نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

ازآنجاکه بنیان‌های فلسفی تجدد، از نظر ماهوی هیچ‌گونه سازگاری با گفتمان سنت و فلسفة شرقی ندارد، ورود آن همراه با دیگر مظاهر تجدد به سایر جوامع ـ به‌ویژه در کشورهای اسلامی ـ به تضادهای اساسی منجر شده است. این امر در آغاز با استعمار همراه بود. توسعه‌نیافتگی جوامع شرقی نیز به تداوم سلطه‌پذیری و عقب‌ماندگی‌شان انجامید و مقاومت‌هایی از سوی نخبگان و مردمِ این جوامع، به منظور مقابله با این پدیده‌ها صورت گرفت که در نهایت به ایجاد تحولات اساسی و شکل‌گیری نیروهای اجتماعی جدید منجر شد. در ایران به‌ویژه پس از انقلاب مشروطه 1285 ه‍ . ش، درحالی‌که مقابلة جریان روشنفکری برای حل معضلات، از طریق اخذ تمدن جدید بوده، اما بیشترین رویارویی از سوی متفکران دینی صورت گرفت که خود به سه دستة شریعت‌مداران، عدالت‌محوران و جریان نوپای نوگرایی دینی تقسیم می‌شوند. در این مقاله به نحوة شکل‌گیری جریان اخیر یعنی «نوگرایی دینی» و مواجهة آن با تجدد پس از انقلاب مشروطه که سرآغاز پیدایش تضادهای بنیادین و شکاف‌های اجتماعی جدید در ایران است، خواهیم پرداخت که تا به امروز نیز از مسائل اساسی جامعه و نیروهای فکری و سیاسی به شمار می‌روند

کلیدواژه‌ها