نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

«ضد امریکاگرایی» تا پایان جنگ سرد از جمله مقوله‌هایی بود که به طور عمده در چهارچوب مباحث ژورنالیستی بر واکنش و رفتارهای (مقطعی) اعتراض‌آمیز برخی دولت‌ها، گروه‌های روشنفکری وگروه‌های مردمی علیه رفتار خارجی امریکا تمرکز داشت. به دنبال تحولات دهه نود و به‌ویژه حادثه یازدهم سپتامبر، عرصه نظریه‌پردازی در این زمینه از سوی تحلیلگران مسائل سیاست خارجی امریکا با استقبال خوبی مواجه شد؛ روندی که در پی تهاجم نظامی به عراق در سال 2003 با تحول ماهوی خاصی روبه‌رو شد. در واقع، دوره رهبری بوش و همراهان نومحافظه‌کارش بر این دولت که با شاخصه‌هایی چون یک‌جانبه‌گرایی و اتکای فزاینده بر شیوه‌های امنیتی ـ نظامی همراه بود، به مقدمه‌ای برای تقویت امواج ضد امریکا‌گرا تبدیل شد؛ جریانی که دامنة هستی‌شناختی آن به محافل دانشگاهی و تحقیقاتی نیز کشیده شد. در این نوشتار، ضمن بررسی خاستگاه نظری این مقوله (ضد امریکاگرایی) که به چهارچوب تحلیلی «چیره‌طلبی» (هژمونیسم) بازمی‌گردد، روند تحول (نظری) آن در دوره‌های جنگ سرد و پس از آن مورد توجه قرار می‌گیرد. در همین راستا، بر آرای نظریه‌پردازان و سیاست‌مداران اروپایی در مورد رویارویی با رفتار و الگوی نقش‌آفرینی امریکا خاصه در دوره بوش در قالب «ضد امریکاگرایی اروپایی» تأکید می‌شود.

کلیدواژه‌ها