پیوند حامی ـ پیرو و سقوط نظام پهلوی؛ ساختار توازن قدرت و کارگزار انقلابی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

چکیده

نظام سیاسی پهلوی برای کسب، نگهداشت و افزایش قدرت، به دلایلی تاریخی نتوانسته بود بر پایه‌های حقانی قدرت سیاسی (دین، عرف و قانون) تکیه کند. نظام خودکامه در محیط سیاسی داخلی بر دو بنیان استوار می‌شود: از یک سو، مخالفان خود را به شیوه‌های گوناگون سرکوب می‌کند؛ از دیگر سو، برای تأمین منابع مالی مورد نیاز برای گسترده‌سازی کارویژه‌های دولت به تصاحب اقتدارگرایانة منابع کشور می‌پردازد. در محیط بین‌المللی، نظام سیاسی خودکامه اجاره‌دار تلاش می‌کند با جلب حمایت قطب‌های قدرت بین‌المللی به جبران ضعفی بپردازد که در محیط داخلی با آن روبه‌روست. آموزه نیکسون ـ کیسینجر در سیاست خارجی امریکا، این امکان را فراهم کرد تا بازیگر دست‌نشانده بتواند در محیط بین‌المللی با وابستگی به یک ابرقدرت، منافع قابل توجهی را به دست آورد. در دکترین نیکسون ـ کیسینجر، ثبات در ساختار نظام بین‌المللی، از طریق تنظیم سازوکار توازن قدرت پدید می‌آمد. در این معادله قدرت، ایران به عنوان ژاندارم منطقه، از سویی با کاهش هزینه‌های امنیتی امریکا، به ثبات ساختار بین‌المللی کمک می‌کرد. از سوی دیگر، افزایش ناامنی و سرکوب داخلی، میدان عمل کارگزار انقلابی را گسترش می‌داد. از نظر نگارندگان، مبنای نظری ساختار توازن قدرت، در آموزه نیکسون ـ کیسینجر، به تناقض‌نمای زبرنظری میان ساختار توازن قدرت و کارگزار انقلابی، اشاره دارد که می‌توان با تکیه بر آن، وقوع انقلاب اسلامی و گسست پیوند ژنرال ـ ژاندارم را بررسی کرد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

The Link between Patron / Client and the Collapse of Pahlavi's Dynasty: Structure of the Balance of Power and Revolutionary Agent

نویسندگان [English]

  • Mohsen Khalili
  • Fateme Salavati

چکیده [English]

For some historical reasons, the Pahlavi despotic political system could not rely on the legitimate bases of political power (religion, common law and law) in order to attain, protect and increase its power. In internal political environment, the political despotic regime relied on two foundations i.e., suppression and authoritarian possession of resources, in order to secure financial resources necessary for increasing government’s functions. In the international setting, the despotic rentier political system tried to attract the support of great powers in order to compensate the weakness it encountered in internal environment. The Nixon /Kissinger's doctrine in the foreign policy of the United States of America made it possible for the client actor to acquire its interests fully, in international environment, through dependence on a superpower. Stability in international structure, in such doctrine, emerged through regulating the mechanism of the balance of power. In such power equation, Iran, as a regional gendarme, helped to stabilize the international structure by decreasing the US security expenses. On the other hand, however, increasing the insecurity and internal suppression, it developed the revolutionary agent’s field of action. This article argues that the theoretical foundation of the structure of the balance of power, in the Nixon/Kissinger doctrine refers to the meta-theoretical paradox between the structure of balance of power and the revolutionary agent, based on which, the coming of the Islamic revolution in Iran and the broken bond between the General and the Gendarme can be studies.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Pahlavi's dynasty
  • The Nixon/Kissinger Doctrine
  • Clientalism
  • Islamic Revolution
  • Meta-theory
  • تاریخ دریافت: 05 تیر 1389
  • تاریخ بازنگری: 25 آبان 1390
  • تاریخ پذیرش: 12 اردیبهشت 1390