چکیده

شکست ایرانیان از روس‌ها در روزگار قاجاریه، سبب شد ایرانی خود را در برابر جماعت فرنگ فروتر احساس کند. پُرکردن شکاف عقب‌ماندگی، در گرو گام نهادن در مسیر نوسازی تلقی شد و از آن پس ایرانی چند مرتبه کوشش‌های نوسازانه‌ای را به‌منصه ظهور رسانید که هر کدام از آنها واژگان و مفهوم‌های خاص خود را به همراه آوردند. این انباشت واژگان و مفاهیم، به دلایلی چند، خصلتی ناپایا و تصادفی یافتند و به ساحت ساخت و سازمان گام ننهادند. نگاهی به تاریخ معاصر از آغاز قاجاریه تاکنون، نشان می‌دهد انبوهی از واژه‌ها، نظریه‌ها و مفهوم‌ها بدون آنکه کمابیش خصلتی کارکردی به خود گیرند، بر روی هم تلنبار شده و نوعی آنتروپی را پدید آورده‌اند. فرضیه نگارنده آن است که موجودیت تاریخی ما حالتی انبوهه از انواع واژه‌ها یافته و نابسامانی ناشی از آن، سبب ساز انحرافی از شرایط نخستین و پیشین محسوب می‌گردد. به‌زعم نگارنده این ویژگی و کاتاستروفیسم موجود، شکاف میان‌نسلی و گسست نسل‌ها را با خود به‌همراه آورده است.

کلیدواژه‌ها