نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار دانشگاه تهران

چکیده

دستاوردهای شگفت انگیز روش پژوهش علمی زیست جهان انسان را در مدت نسبتاً کوتاهی به طور بنیادی دگرگون ساخت، دشواری‌های زندگی سنتی و راه حل آنها جای خود را به مسائل نوظهوری داد که هیچ کدام در گفتمان پیشینیان درباره‌ی روابط انسان و جهان نیامده بود. روش پژوهش علمی برای پاسخیابی به دشواری‌های مادی و معنوی انسان در جهان دگرگون شده وارد میدان شد و به عنوان بهترین روش برای فهمیدن مشکلات جدید و شناسایی راه حل آنها، روشهای معرفت شناختی سنتی را از اعتبار انداخت و خود جانشین آنها گردید ولی طولی نکشید که کامیابی‌های روش پژوهش علمی مایه درد سر آن گردید. گروه روز افزونی از دانشمندان بر آن شدند که روش پژوهش علمی دو کمبود بنیادی دارد 1- تفاوتی میان هستی‌های طبیعی و انسانی از لحاظ روش شناختی نمی‌بیند و 2- روایت‌ها یا قوانین کلی اجتماعی مورد جستجوی آن پاسخ گوی نیازهای گروه‌های زور افزون اجتماعی و فردی شدن زندگی شخصی در جهانی پیچیده‌تر شده‌ی امروزی را برآورده نمی‌سازد. از این رو لازم است در پژوهش پدیده‌های اجتماعی راه دیگری در پیش گرفت که بتواند به مسایل جزیی و فردی زندگی انسانها با ژرفای بیشتر بپردازد. این استدلالها در نهایت به پافشاری در کاربست شیوه پژوهش کیفی بطور انحصاری در پژوهش پدیده‌های انسانی و اجتماعی انجامید، چشم‌پوشی از کاربرد گسترده شیوه پژوهش کیفی در مطالعه پدیده‌های طبیعی به منظور جا انداختن آن بعنوان یک روش پژوهش متفاوت گفتمان پر سر و صدایی را به دنبال داشت که بر سر ارتباط میان «روش»‌های (کمی) و (کیفی) پژوهش به راه افتاد. بن مایه‌ی این گفتمان را از یک سود یگانگی یا چند گانگی روش پژوهش علمی و از سوی دیگر رویکرد تجربی یا تفسیری به عنوان راه‌های درست دستیابی به واقعیات اجتماعی تشکیل می‌دهد. هدف این مقاله نشان دادن این امر است که هر دو عنصر این گفتمان یعنی دوگانگی بنیادی شیوه‌های پژوهش کمی و کیفی و دوگانگی رویکرد تجربی و تفسیری پیش‌فرضهای نادرستی می‌باشند. چرا که هر دو این شیوه‌ها و رویکردها با دارا بودن زیربنای تجربی و روبنای منطقی تفاوت بنیادی با یکدیگر ندارند ولی در مقام کاربرد بسته به درونمایه موضوع پژوهش از شیوه‌های مناسب با موضوع استفاده می‌کنند.

کلیدواژه‌ها