نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

تجزیه و تحلیل مواجهه ایرانیان با پروسه پُرتلاطم جهانی‌شدن، حاکی از گرفتار آمدن ایران در کشاکش چرخه معیوب و باطل سه پروژه رقیب زیر گرفتار است. این چرخه معیوب به بهترین وجه مصداق دیالکتیک سورلی است: پناه بردن از ترس خطر به دامان خطر و بی‌توجهی به تمایز محتوای تمدن فرهنگی ایران از محتوای فرهنگ متمدن غربی که سایه غالب خود را بر پروسة جهانی‌شدن فکنده، موجب این گرفتاری شده است. تلاش آرمان‌گرایانه در نسخه‌برداری صوری از دموکراسی کثرت‌گرای غرب در مقابله با محمدعلی‌شاه، به اقتدارگرایی نظامی رضاشاه منجر شد. اما، اقتدارگرایی نظامی وی به جریان دموکراسی‌خواهیِ کثرت‌گرای دهه 32-1320 منجر شد. پس از تکرار مجدد این دور، اقدامات سرکوبگرایانة محمدرضاشاه علیه رمانتیسم یوتوپیاگرای جوانان چپ و برنامه نرم‌افزاری علیه نیروهای سنتی در کوتاه‌مدت موفق از آب درآمد. اما پس از پانزده سال، علل سرکوب جریان رؤیاگرایانة قدرتمندی را به‌وجود آورد که اصلاح‌طلبان طرفدار دموکراسی کثرت‌گرا را طی انقلابی عظیم به حاشیه برد.
به‌رغم این گرفتاری، تجربه این دانش‌پژوه حاکی از آن است که تصدی مدیریت سیاسی ـ اجرایی در جمهوری اسلامی مقرون با ترمیدورسازی و به عرق نشستن تب التهاب‌های رؤیاگرایانه است. فرضیه و این است که تداوم این چرخة باطل از نبود پشتوانه نظری لازم، برای تفسیر چونی و چرایی این تحول ترمیدور‌ساز، است با نا‌آگاهی از ماهیت گرایش «تمدن فرهنگی» در رویکرد ایرانی (در مقابل «فرهنگ تمدنی» حاکم بر پروسه جهانی‌شدن) بر شدت امر افزوده است.
دغدغه رهایی ایران از این چرخه معیوب و باطل، دانش‌پژوه را به تأمل نظری در این خصوص واداشته است. در این مقاله، ضمن تجزیه و تحلیل تأثیرات جهانی‌شدن، اندیشه نوزایی مفهومی و نظری، به‌عنوان مفری برای برون‌رفت از این چرخه باطل معرفی شده است. درنهایت در تلاش برای آگاهی‌بخشی به گزینه‌های پیش رو و در پرتو رویکرد جهان‌وطن‌گرایی میهنی و دلبستگی به گزینه دموکراسیِ کثرت‌گرا، سازوکارهای رقیب مدیریت کثرت‌گرای دموکراتیک ایران معرفی شده است.

کلیدواژه‌ها